تبلیغات
ایــــستگاه صـــلـــــواتـــــــــی - پیچ و خم
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم

دردم این است چرا این همه تنها ماندم؟!
 
یک نفر نیست به داد من ِ تنها برسد؟

در پی «راه بلد» در دل صحرا ماندم
 
حلّ این مشکل امروز به دست فرداست

چند سالی است که در حسرت فردا ماندم
 
در حقیقت شده آیا که بپرسم از خود

چه قدَر منتظر یوسف زهرا ماندم؟!
 
من به دنبال تو امّا تو کنارم هستی

آه ... من با لب تشنه، لب دریا ماندم
 
چه کسی گفته که تو غایبی آقا؟! غلط است

من ِ آلوده در این غیبت کبری ماندم
 
نوکری روسیهم ... جای تعجّب دارد

با تمام بدی ام باز هم «آقا» ماندم
 
یا بگویید:«بیا» یا که بگویید: «برو»

خسته ام بس که در این «شاید و امّا» ماندم
 
پسر فاطمه! نگذار که ناکام شوم

جلوه کن منتظر جلوه ی طاها ماندم

کربلا ... پای پیاده ... چه قدَر می چسبد

من که امسال هم از کرب و بلا جا ماندم


شاعر : محمد فردوسی



طبقه بندی: ایستگاه شعر،  ایستگاه انتظار،  ایستگاه مهدویت، 
برچسب ها: اشعار فراق امام زمان عج، شعر امام زمان عج، حضرت مهدی، من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم، محمد فردوسی، ایستگاه صلواتی، ایستگاه شعر،  

تاریخ : سه شنبه 24 دی 1392 | 05:48 بعد از ظهر | نویسنده : Unknown Soldier | نظرات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب