تبلیغات
ایــــستگاه صـــلـــــواتـــــــــی - داستان خواندنی درباره حجاب

می گفت: چقدر احمد آقا سخت می گیره، بیچاره خانمش همیشه باید پوشیده باشه .
من که جواب این سوال رو از خود احمد آقا شنیده بودم و برام جالب هم بود، گفتم بریم از خودش

بپرسیم اول راضی نشد ولی بعد به اصرار من آمد وقتی سوال را پرسید، احمد آقا با متانت خاصی گفت:این

سوال شما رو دو تا جواب میدم، یکی شرعی و یکی عرفی؛اولا، من هیچ اجباری به خانمم نکردم، که حجابت

باید اینگونه باشه فقط آیه های قرآن را که درمورد حجاب است را به او نشان دادم و خودش بعنوان یک

مسلمان حجاب را پذیرفت .و اما جواب دوم، به نظر شما اتومبیل شخصی با اتومبیل همگانی (واحد و تاکسی)

چه تفاوتی دارد؟ پاسخ داد:تفاوت آن ها اینست که اتومبیل همگانی برای استفاده عموم است اتومبیل شخصی اختصاص

به صاحبش دارد...بعد احمد آقا گفت:احسنت،همسر هم به نظر من مثل ماشین شخصی می ماند من دوست ندارم همسرم

مثل اتوبوس شرکتواحد باشه و هر کسی در هر ساعتی به راحتی بتونه به او نگاه کنه و به او خدای ناکرده دست درازی

کند ودر هر مجلس و محلی چشمان عده ای منتظر ورود او باشد.

حجاب،اتوبوس


طبقه بندی: ایستگاه حجاب، 
برچسب ها: ایستگاه صلواتی، ایستگاه حجاب، داستان حجاب، داستان عفاف و حجاب، داستان درباره خانم محجبه، داستان های شنیدنی، مطالب درباره حجاب،  

تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392 | 05:35 بعد از ظهر | نویسنده : Unknown Soldier | نظرات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب